لغت نامه دهخدا
کاموس گیر. ( نف مرکب ) گیرنده کاموس کشانی پادشاه سنجاب:
کمندافکن آن گرد کاموس گیر
که گاهی کمند افکند گاه تیر.فردوسی.و رجوع به ولف و کاموس در همین لغت نامه شود.
کاموس گیر. ( نف مرکب ) گیرنده کاموس کشانی پادشاه سنجاب:
کمندافکن آن گرد کاموس گیر
که گاهی کمند افکند گاه تیر.فردوسی.و رجوع به ولف و کاموس در همین لغت نامه شود.
گیرنده کاموس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کجا رفت آن مرد کاموس گیر که گاهی کمند افگند گاه تیر