چیره سخن
مترادفها
سخنور، فصیح، خوشسخن
متضادها
گنگ، کمسخن
لغت نامه دهخدا
چیره سخن. [ رَ / رِ س ُ خ َ / خ ُ ] ( ص مرکب ) بلیغ. زبان آور. سخنور. مسلط بر سخنگوئی:
خردمند و دانا و چیره سخن
جوانه به سال و به دانش کهن.فردوسی.ولیکن تو ای پور چیره سخن
زبان بر نیا برگشاده مکن.فردوسی.وزآن پس فرستاد مردی کهن
بنزدیک بهرام چیره سخن.فردوسی.بدو گفت کای مرد چیره سخن
به گفتار مشتاب و تندی مکن.فردوسی.
فرهنگ فارسی
بلیغ زبان آور
جمله سازی با چیره سخن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقت سخن عطارد چیره سخن بود همچون هلال یک شبه در پیش تو دوتا
💡 ولیکن تو ای پور چیره سخن زبان بر نیا بر گشاده مکن
💡 آن سیاستمدار با برخورداری از ویژگی چیره سخن، توانست طی سخنرانی خود، افکار بسیاری از شنوندگان را به سمت برنامههای پیشنهادی خود متمایل کند.
💡 شاعران بزرگ تاریخ ادبیات ایران همواره تلاش کردهاند تا با استفاده از آرایههای بیانی، به شخصیتی چیره سخن و اثرگذار در میان مردم دست یابند.
💡 او که از کودکی شخصیتی چیره سخن داشت، در بزرگسالی توانست به عنوان یک وکیل موفق در دادگاههای مختلف شناخته و درخشش داشته باشد.