چیره بازو
مترادفها
قدرتمند، توانمند، قوی
متضادها
ضعیف، ناتوان
لغت نامه دهخدا
چیره بازو. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) توانا. قادر:
بداد و دهش چیره بازو بود
جهانبخش بی همترازو بود.نظامی.
فرهنگ فارسی
توانا. قادر
جمله سازی با چیره بازو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به داد و دهش چیره بازو بود جهان بخش بی هم ترازو بود
💡 آن پهلوان چیره بازو در میدان جنگ با شجاعت تمام ایستاد و با ضربات مهلک خود، تمامی دشمنان را از پیش خود دور کرد.
💡 در افسانههای قدیمی، قهرمانان چیره بازو همواره با قدرت بدنی فوقالعاده خود به دنبال نجات مردم از چنگال اژدها و هیولاهای افسانهای بودند.
💡 او که یک ورزشکار چیره بازو و بسیار قدرتمند محسوب میشد، توانست در مسابقات جهانی با شکست دادن رقبای خود، مدال طلا را از آن خود کند.