چهره نگار

مترادف‌ها

صورت‌نگار، تصویرگر

لغت نامه دهخدا

چهره نگار. [ چ ِ رَ / رِ ن ِ ] ( نف مرکب ) صورتگر. نقاش. نگارنده چهره. مصور. || چهره نگار ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) روی معشوق. چهره معشوق. صورت معشوق.

فرهنگ فارسی

صورتگر. نقاش. نگارند. چهره. مصور. یا چهر. نگار.

جمله سازی با چهره نگار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گو به پرده مباش چهره نگار نکشد تا به بت پرستی کار!

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران