لغت نامه دهخدا
چهرم. [ چ َ رُ ] ( اِخ ) تلفظی از جهرم است:
ز چهرم بیامد به شهر ستخر
که آزادگان را بدان بود فخر.فردوسی.رجوع به جهرم شود.
چهرم. [ چ َ رُ ] ( اِخ ) تلفظی از جهرم است:
ز چهرم بیامد به شهر ستخر
که آزادگان را بدان بود فخر.فردوسی.رجوع به جهرم شود.
تلفظی از جهرم است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درآمد ز در آن بت مهر چهرم پراکنده بر ماه مشک از دو جانب
💡 جسمم بیتاب گشته چهرم بیآب چشمم بیخواب گشته جانم بیخور
💡 اگر چهرم چو گل بینی چه باک است نبینی کاصل گل از آب و خاک است
💡 سیم اشک و زر چهرم بود ار هیچم نیست عشق تو داده به من فقر و توانائی را
💡 ز چهرم برد گرما، رونق و تاب نکرده جلوه، رنگم شد چو مهتاب