لغت نامه دهخدا
چهارسوی. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) که چهارطرف و جهت دارد. چهارسو. || مربع: و بدان صحیفه اندر انگشتری بود چهارسوی. ( ترجمه تفسیر طبری ).
چهارسوی. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) که چهارطرف و جهت دارد. چهارسو. || مربع: و بدان صحیفه اندر انگشتری بود چهارسوی. ( ترجمه تفسیر طبری ).
که چهار طرف و جهت دارد. چهار سو. یا مربع.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عیسی وعده میداد که یک شخصیت آخرالزمانی، بهنام «پسر انسان»، بهزودی با قدرت و جلال سوار بر ابرها خواهد آمد تا برگزیدهشدگان را از چهار سوی جهان گرد آورد. عیسی از خودش هم با عبارت «پسر انسان» یاد میکرد اما پژوهشگران مطمئن نیستند که این دو یکی باشند. پولس و دیگر مسیحیان اولیه معتقد بودند که «عیسای برخاسته از مرگ» همان «پسر انسان» است.
💡 دو حیاط در دو سوی تالار، یکی پوشیده از شمشاد و چند درخت عرعر، انار، کاج و گوجه سبز و انگوری که از دیوار ساختمان مجاور در این حیاط سرک میکشید، و دیگری بزرگتر با باغچههایی در چهار سوی حیاط و درختان عرعر، خرمالو، سیب، انگور، کاج، و انواع سبزیجات خوراکی، فضای خانه را دلانگیز میکرد. دو حوض نیز در هر دو حیاط متناسب با ابعاد حیاط وجود داشت که در هر دو تعدادی ماهی قرمز و سیاه در طول سال وجود داشت.
💡 درین وقت سلطان عشق رایت سلطنت بشهر دل فرو فرستد تا بر سر چهار سوی دل و روح و نفس و تن بزنند و شحنه شوق را بفرماید تا نفس قلاش صفت را برسن درد بر بندد و کمند طلب بر گردن او نهد و بسیاستگاه دل آورد و در پایه علم سلطانی عشق بتیغ ذکر سر هوای او بر دارد و بدرخت اخلاص فرو کند دزدان شیاطین که همکاران نفس بودند بشنوند و سیاست سلطانی ببینند شهر جسد خالی کنند و از ولایت رخت بیرون برند. بیت