چغری

لغت نامه دهخدا

چغری. [ چ ِ ] ( اِخ ) ملک الملوک داودبن میکائیل بن سلجوقی. چغربیک. چغری بک: و خواجه امیرک پانزده سال قلعه ترمد از سلجوقیان نگاه داشت، چون امید خراسانیان از محمودیان منقطع شد او قلعه ترمد به ملک الملوک چغری تسلیم کرد. چغری وزارت خویش بر وی عرض داد، گفت خدمت کسی نکنم که در عهد گذشته او را مطیع و مأمور خویش دیده باشم. ( تاریخ بیهق چ بهمنیار ص 120 ). رجوع به چغربیک و چغری بک شود.

فرهنگ فارسی

ملک الملوک داود بن میکائیل بن سلجوقی ٠ چغر بیک ٠ چغری بیک ٠

جمله سازی با چغری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۴۴۳ هجری قمری شخصی به نام ملک قارود پسر چغری بیگ سلجوقی به جیرفت حمله کرده و با مقاومت کوچ نشینان کوفچ روبرو شده و کوفچیان سخت در مقابل او مقاومت کردند. این‌ها مردمانی بودند که به واسطه پناهگاه‌های سخت به کسی باج نمی‌دادند ولی در نهایت ملک قارود با حیله آن‌ها را شکست داد.

صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز