پیکرشناس

لغت نامه دهخدا

پیکرشناس. [ پ َ / پ ِ ک َ ش ِ ] ( نف مرکب ) عارف و شناسنده پیکر:
چو در چشم پیکرشناس آمدی
اگر زر نبودی هراس آمدی.نظامی.عروس مرا پیش پیکرشناس
همین تازه رویی بس است از قیاس.نظامی.

فرهنگ عمید

آن که نقش، صورت، و تصویرِ مجسمه را خوب بشناسد، شناسندۀ پیکر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه پیکر شناسد شناسند. نقش و نگار و مجسمه: عروس مرا پیش پیکر شناس همین تازه رویی بس است از قیاس. ( نظامی )

جمله سازی با پیکرشناس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو در چشم پیکرشناس آمدی اگر زر نبودی هراس آمدی

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز