پگه خیز

لغت نامه دهخدا

پگه خیز. [ پ َ /پ ِ گ َ ] ( نف مرکب ) مخفف پگاه خیز؛ آنکه بامداد زود از خواب برخیزد. سحرخیز. بَکِرِ. بَکُرُ:
ز نخجیر و از می بپرهیز باش
بشب دیر خسب و پگه خیز باش.
اسدی ( گرشاسب نامه نسخه خطی مؤلف ص 267 ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) سحر خیز پگاه خیز

جمله سازی با پگه خیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چنین گفت آن جوانمرد پگه خیز که پیش از صبح دم در طاعت آویز

💡 چو مه شد سرنگون صبح پگه خیز برین میدان میناکرد خونریز

💡 بخت ار چه خفته نیست پگه خیز تر زصبح تا تهنیت کنند مهی را به اختری

💡 آن پیرمرد پگه خیز همیشه با انرژی بسیار زیاد و در اولین ساعات صبح، به پیاده‌روی در امتداد ساحل دریا می‌پرداخت.

💡 در آن روستای دورافتاده، اکثر کشاورزان پگه خیز هستند و از سپیده‌دم تا غروب خورشید را در میان مزارع و کشتزارها سپری می‌کنند.

💡 من همیشه سعی می‌کنم یک فرد پگه خیز باشم تا بتوانم قبل از شروع ساعت کاری، کارهای شخصی و ورزشی خود را انجام دهم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران