لغت نامه دهخدا
پور سیاوش. [ رِ وَ ] ( اِخ ) مراد کیخسرو است:
چو پور سیاوش شنیدش پیام
منم پیش رو، گفت بهرام نام.فردوسی.رجوع به پور سیاوخش و کیخسرو شود.
پور سیاوش. [ رِ وَ ] ( اِخ ) مراد کیخسرو است:
چو پور سیاوش شنیدش پیام
منم پیش رو، گفت بهرام نام.فردوسی.رجوع به پور سیاوخش و کیخسرو شود.
مراد کیخسرو است
💡 فرستاده آمد ز بهرام زود به نزدیک پور سیاوش چودود
💡 چنین لشکری نامبردار و گرد ببهرام پور سیاوش سپرد
💡 تو ما را بگفتار خامش کنی همی رزم پور سیاوش کنی
💡 همان نیز پور سیاوش چه کرد ز توران و ایران برآورد گرد
💡 بر آن سو که پور سیاوش براند ز بیداد مردم فراوان نماند
💡 چنین تا به پور سیاوش رسید زره در برش آشکارا بدید