پور زال

لغت نامه دهخدا

پور زال. [ رِ ] ( اِخ ) مراد رستم است. پهلوان داستانی معروف:
نگهدار جان باش از پور زال
بجنگت نباشد جز او کس همال.فردوسی.بدانکار خوشنود شد پور زال
بزرگان که بودند با او همال.فردوسی.چونزد ده و دو رسانید سال
برافراخت یال یلی پور زال.فردوسی.پور تو فردا بگرید بر سر گور تو زار
گر تو امروز از دلیران همسری با پور زال.معزی.اگر پیر زالی و گر پور زال.سعدی.

جمله سازی با پور زال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به پیر زال جهان دل مده که در همه عمر نبوده است دمی پور زال ازو دلشاد

💡 هر یک بصفدری و بگردی و پهلوی از پور زال برده سبق روز کار زار

💡 شود کشته بر دست او پور زال به پروین برآرد ازین رزم یال

💡 بر غزا چو شد نوبت پور زال دستانست بر فنا چو شد هنگام عارفیست سبحانی

💡 نشست از بر تخت زر پور زال ابا بازوی شیر و با کتف و یال

💡 گر حریفی از دمادم سر بپیچاند رواست بر کف من نه، که پور زال به شبدیز را

روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز