پهن میدان

مترادف‌ها

میدان باز

لغت نامه دهخدا

پهن میدان. [ پ َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) میدانی فراخ و با وسعت. متسع.

فرهنگ فارسی

میدانی فراخ و با وسعت متسع

جمله سازی با پهن میدان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سرگنبد آسای دیو بلند بیاورد در پهن میدان فکند

💡 از برای این همه خائن بود یک دار کم پر کنید این پهن میدان را ز چوب دارها

💡 بدیوانش ار یاز بینی درست یکی پهن میدان بود کز نخست

💡 سواران تازنده را نیک بنگر / درین پهن میدان ز تازی و دهقان (ناصر خسرو)

💡 چو هستم سزاوار یار توام برین پهن میدان سوار توام

💡 در پهن میدان بزرگ شهر، تجمع جمعیت عظیمی برای برگزاری مراسم سالانه ملی شکل گرفته بود که منظره‌ای بسیار باشکوه و دیدنی را ایجاد کرده بود.

💡 وقتی به پهن میدان اصلی شهر ایستادیم، متوجه شدیم که معماری ساختمان‌های اطراف چقدر با هم هماهنگ هستند و زیبایی خاصی به کل منطقه بخشیده‌اند.

💡 باد شدیدی در پهن میدان می‌وزید و باعث می‌شد پرچم‌های نصب شده بر روی ستون‌های بسیار بلند، با شدت و سرعت زیادی در آسمان تکان بخورند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران