لغت نامه دهخدا
پهن جای. [ پ َ ] ( اِ مرکب ) جای فراخ و پهناور:
برآمد غو بوق و هندی درای
بجوشید لشکر بدان پهن جای.فردوسی.
پهن جای. [ پ َ ] ( اِ مرکب ) جای فراخ و پهناور:
برآمد غو بوق و هندی درای
بجوشید لشکر بدان پهن جای.فردوسی.
( اسم ) جای فراخ و پهناور زمین وسیع: بر آمد غو بوق و هندی درای بجوشید لشکر بدان پهن جای. ( فردوسی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشیدند لشکر بران پهن جای بهرسو ببستند ز آهن سرای
💡 دو لشگر یکی شد در آن پهن جای دو لشگر شکن را یکی گشت رای