پس افکند

لغت نامه دهخدا

پس افکند. [ پ َ اَ ک َ ] ( ن مف مرکب ) پس اوگند. پس افگند.ذخیره. پس افتاده. پس انداز. اندوخته. مانید. یخنی:
هم بعلم خودش بده پندی [ کذا ]
که ندارد جز این پس افکندی.اوحدی.|| میراث. ( برهان قاطع ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- ذخیره اندوخته پس افکندن پس انداز پس او گند. ۲- آنچه از اقساط بدهی و قرضی در موعد خود پرداخت نشده باشد.

جمله سازی با پس افکند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 علم کرد چون شیر شمشیر را پس افکند آن دشت نخجیر را

💡 ز عمر چونکه پس افکند نیست جز عمرم بخیره عمر گرامی چرا کنم تضییع ؟

💡 سر جملۀ حاصل چو بر اریم ز عمر جز عمر پس افکند نداریم ز عمر

💡 عتابها ز پس افکند و صلح پیش آورد حدیث حاسد نشنید و زان من بشنید

برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز