این واژه در زبان فارسی و متون کهن دارای چند کاربرد و معناست که بسته به زمینه جمله مفهوم آن تغییر میکند. در یکی از کاربردهای دستوری، «وندر» در اصل ترکیبی از «و» و «اندر» است و به معنای «و در» یا «و درونِ» چیزی به کار میرود. این کاربرد بیشتر در متون ادبی و شعرهای کلاسیک دیده میشود و نقش آن پیوند دادن اجزای جمله و بیان موقعیت مکانی یا معنایی است. شاعران بزرگ فارسی زبان از این ساختار در اشعار خود استفاده کردهاند تا مفاهیم انتزاعی یا تصویری را بیان کنند. در کاربرد دیگر، «وندر» در برخی گویشهای محلی، بهویژه در قزوین، به معنای عنکبوت سیاه به کار رفته است. در این معنا، این واژه برای توصیف موجودی کوچک، تیرهرنگ و معمولاً ظریف اما خاص استفاده میشود. همچنین در برخی اصطلاحات عامیانه، «مثل وندر» برای اشاره به فردی بسیار لاغر، تیرهچهره یا استخوانی به کار میرود. این تنوع معنایی نشان میدهد که واژه «وندر» هم در زبان ادبی و هم در گفتار محلی کاربردهای متفاوتی داشته است. در نتیجه، فهم دقیق معنای آن وابسته به متن و زمینهای است که در آن استفاده شده است. در مجموع، این کلمه یا به معنای «و در» در زبان کهن و ادبی است یا نامی محلی برای نوعی عنکبوت سیاه در برخی گویشها محسوب میشود.
وندر
لغت نامه دهخدا
وندر.[ وَ دَ ] ( حرف ربط + حرف اضافه ) ( از: و + اندر ) و در. و اندر. ( فرهنگ فارسی معین ) وَاندر:
تدبیرصد رنگ افکنی بر روم و بر زنگ افکنی
وندر میان جنگ افکنی فی اصطناع لایری.مولوی ( دیوان کبیر ج 1 ص 4 ).
وندر. [ وَ دَ ] ( اِ ) عنکبوت سیاه ( در تداول مردم قزوین ): مثل وندر؛ سخت سیه چرده و استخوانی.
فرهنگ فارسی
و در و اندر: تدبیر صد رنگ افگنیبر روم و بر زنگ افگنی وندر میان جنگ افگنی فی اصطناع لایری. ( دیوان کبیر )
عنکبوت سیاه مثل وندر سخت سیه چرده و استخوانی.
جمله سازی با وندر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سر و سرای خود نگذاشتم الاالله وندر دل ورای خود نگذاشتم الاالله
💡 اندر آن هفته که بگذشت جهان پیر نمود وندر این هفته جوانست کران تابه کران
💡 دست تهی بهزیر زنخدان کند ستون وندر هوا همی شمرد پود و تان برف
💡 در گذر از سر این نکته سرایی وحشی وندر این مجلس فرخ به دعا دست برآر
💡 بردند خواسته به ستم ازکسان و زن وندر گزیده باغ نشستند و بوستان