لغت نامه دهخدا
وصوف. [ وُ ] ( ع مص ) به شتاب رفتن شتر. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
وصوف. [ وُ ] ( ع مص ) به شتاب رفتن شتر. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
بشتاب رفتن شتر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خشیشی وصوف ارسجیفش کنی و یا دگمه در بجیبش زنی
💡 آنکه مرا پوستین وصوف وصلت داد آن تو کی داد گر قطار کنی بخت
💡 همچو صوفی در پلاس وصوف باش با صفتهای خدا موصوف باش