لغت نامه دهخدا
وزاب. [ وَزْ زا ] ( ع ص ) دزد ماهر در دزدی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). دزد حاذق. ( اقرب الموارد ).
وزاب. [ وَزْ زا ] ( ع ص ) دزد ماهر در دزدی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). دزد حاذق. ( اقرب الموارد ).
دزد ماهر در دزدی دزد حاذف
💡 برفت و راه بیابان گرفت دلبر من وزاب دیده من در جهان بیابان نیست
💡 تا مسخر گرددت ملک سکندر خضر وار از سیاهی رخ متا وزاب حیوان درگذر
💡 یکی آفرین کرد بر سام گرد وزاب دو نرگس همی گل سترد