لغت نامه دهخدا
ورکرده. [ وَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آتش افروخته. ( ناظم الاطباء ). || گردکرده. فراهم آورده.
ورکرده. [ وَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آتش افروخته. ( ناظم الاطباء ). || گردکرده. فراهم آورده.
آتش افروخته گرد کرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای دل ز بهر دوست در آتش مکان مکن ور کرده ای که سوخته گردی فغان مکن
💡 مایه ور کرده سخایت ز گهر دریا را چرخ را داده عطای تو کمر از محور