لغت نامه دهخدا
ودیک. [ وَ ] ( ع ص ) دجاجة ودیک؛ ماکیان فربه پیه ناک. ( آنندراج ) ( منتهی الارب )( اقرب الموارد ). مرغ چاق. ( از اقرب الموارد ). ماکیان فربه چربش ناک. ( ناظم الاطباء ). چیزی چرب. ( دهار ).
ودیک. [ وَ ] ( ع ص ) دجاجة ودیک؛ ماکیان فربه پیه ناک. ( آنندراج ) ( منتهی الارب )( اقرب الموارد ). مرغ چاق. ( از اقرب الموارد ). ماکیان فربه چربش ناک. ( ناظم الاطباء ). چیزی چرب. ( دهار ).
دجاجه و دیک ماکیان فربه پیه ناک مرغ چاق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بُرز، نام فارسی میانه برای خدا یا الوهیت هند و ایرانی آب می باشد. برز همچنین در برخی متون اوستایی، باعنوان اهورا برزانت نیز، شناخته می شود، و درعین حال از وی در نوشتههای اوستایی و ودیک سانسکریت، با عنوان آپام نپات نیز، نام برده شده است. برز یا برز ایزد، در واقع یکی از ایزدان آیین زرتشتی محسوب میشود که بعدها به اساطیر ایرانی نیز، راه یافته است.