وخوشه

لغت نامه دهخدا

( وخوشة ) وخوشة. [ وُ ش َ ] ( ع مص ) وخاشة. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). تباه و فرومایه و بی اعتبار گردیدن. ( منتهی الارب ). || بددل شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ردی و زبون گشتن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به وخاشة شود.

فرهنگ فارسی

وخاشه. تباه وفرومایه و بی اعتبار گردیدن. یا بد دل شدن

جمله سازی با وخوشه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زلف بمیرم، هشّنی (وِشنی) خال وخوشه د خشِ طمع (تما) دارمه، کنار و گوشه

💡 دانه ای هر کس به امید تو درعالم بکشت سبز گشت وخوشه کرد وحاصلش خروار شد

💡 به تازیانه غیرت سری برآراز خاک که دانه سبز شد وخوشه کردوخرمن شد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران