کلمهی «وارفتن» در فارسی معانی متعددی دارد و کاربرد آن بسته به زمینهی گفتار متفاوت است. در معناهای عامیانه و مجاز، «وارفتن» به سست و بیحال شدن اشاره دارد و نشان میدهد که چیزی یا کسی توان و پایداری خود را از دست داده است. همچنین گاهی به معنای باز شدن یا تکهتکه و متلاشی شدن چیزی به کار میرود، مانند مثال «کوکو وارفت». در کاربرد دیگری، «وارفتن» میتواند به معنای آب شدن یا ذوب شدن باشد، مانند «یخ این وارفت». این واژه همچنین برای بیان حالت تعجب شدید یا بهت زدگی به کار میرود، یعنی وقتی فرد بسیار شگفتزده میشود. در متون قدیمیتر، «وارفتن» معنای سادهتری نیز داشته و به «دوباره به جایی رفتن» اشاره داشته است. بنابراین این واژه انعطاف معنایی بالایی دارد و بسته به زمینه، میتواند خستگی، تکهتکه شدن، ذوب شدن، تعجب یا حرکت مجدد را بیان کند.
وارفتن
لغت نامه دهخدا
وارفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) متحیر شدن. ( آنندراج ). تعجب کردن. سست شدن از یأس. بکلی نومید شدن. مبهوت و مأیوس شدن. ( از یادداشتهای مؤلف ). || مضمحل و از هم پاشیده شدن. متلاشی گشتن. ( ناظم الاطباء ). بشدت ذوب شدن. آب شدن. از هم جدا شدن اجزاء چیزی در آب و غیره. از یکدیگر باز شدن. مقابل بستن: کوفته ها وارفته است، متلاشی شده. ( یادداشت مؤلف ). || گردش کردن و سیر نمودن. ( ناظم الاطباء ). || باز رفتن. دوباره رفتن:
زندگانی آشتی دشمنان
مرگ وارفتن به اصل خویش دان.مولوی.آن شعاعی بود بر دیوارشان
جانب خورشید وارفت آن نشان.مولوی ( دفتر سوم مثنوی چ بروخیم ص 408 ).گفت برخیزم همانجا واروم
کافر ار گشتم دگر ره بگروم.مولوی ( دفتر سوم مثنوی چ بروخیم ص 561 ).واروم آنجا بیفتم پیش او
پیش آن صدر نکواندیش او.مولوی ( دفتر سوم مثنوی چ بروخیم ص 561 ). || برگشتن. بازگشتن:
کاروان دائم ز گردون میرسد
تا تجارت میکند وامیرود.مولوی ( دفتر سوم مثنوی چ بروخیم ص 588 ).|| رفتن: تدجی؛ وارفتن به هرطرف. ابلنقع الکرب؛ وارفت اندوه. ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(رَ تَ ) (مص ل. ) ۱ - از هم پاشیده شدن. ۲ - (عا. ) یکُه خوردن، گیج شدن.
فرهنگ عمید
۱. [عامیانه، مجاز] سست و بی حال شدن.
۲. [عامیانه، مجاز] باز شدن چیزی، تکه تکه و متلاشی شدن: کوکو وارفت.
۳. [عامیانه، مجاز] آب شدن، ذوب شدن: یخ این وارفت.
۴. [عامیانه، مجاز] بسیار تعجب کردن، بهت زده شدن.
۵. [قدیمی] دوباره به جایی رفتن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - مجددا رفتن: (( گفت برخیزم همانجا واروم کافر ار گشتم دگر ره بگروم. ) ) ( مثنوی ) ۲ - بازگشتن برگشتن: (( آیم کنم جان را گرو گویی مده زحمت برو خدمت کنم تا واردم گویی که ای ابله بیا ) ) ( دیوان کبیر ) ۳ - رفتن: ((تدجی وارفتن بهر طرف ) ) ۴- برطرف شدن: (( ابلنقع الکرب وارفت اندوه ) ) ۵ - مضمحل شن متلاشی شدن له شدن. ۶ - جدا شدن اجزای چیزی از یکدیگر از هم باز شدن: (( کوفته هاوارفته. ) ) ۷ - گداختن ذوب شدن: (( مثل یخ وارفت. ) ) ۸ - سست شدن بیحال گشتن. ۹ - بر اثر امری نامنتظر دچار حیرت شدن هاج و واج ماندن: (( وقتی که به پسرک گفتم در امتحان رد شده ای وا رفت. ) )
متحیر شدن تعجب کردن
ویکی واژه
از هم پاشیده شدن.
یکُه خوردن، گیج شدن.
جمله سازی با وارفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهبود دهندهها باعث افزایش کیفیت نان و قابلیت ماندگاری آن میشوند. از مزایای بهبود دهندهها در خمیر این است که به گسترش خمیر سرعت میبخشد و زمان ور آمدن خمیر را کاهش میدهد و آن را نسبت به شرایط مختلف آب و هوایی و دمایی مقاوم میسازد و از وارفتن خمیر در مرحله تخمیر نهایی و پخت نان جلوگیری میکند.