هیتال

لغت نامه دهخدا

هیتال. [ هََ ] ( اِخ ) رجوع به هیاطله شود:
مناره برآرم به شمشیر و گنج
ز هیتال تا کس نماند به رنج
نمانم به جایی پی خوشنواز
به هیتال و ترک از نشیب وفراز.فردوسی ( از انجمن آرا ).مر او را سبک شاه در بر گرفت
ز هیتال و چین دست بر سر گرفت.فردوسی.سوی شاه هیتال شد ناگهان
ابا لشکر و گنج و چندی مهان.فردوسی.که از مرز هیتال تا مرز چین
نباید که کس پی نهد بر زمین.فردوسی.

جمله سازی با هیتال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو هیتال آگه شد از آن سپاه کآمد دگر باره ارژنگ شاه

💡 بعاس آن زمان گفت هیتال شاه که ای نامور پهلوان سپاه

💡 همه مرز هیتال آهرمنند دورویند واین مرز را دشمنند

💡 چو باریم بخشد خداوند ماه بگیرم سر تخت هیتال شاه

💡 چه گوید سخنگوی باآفرین ز شاه وز هیتال وخاقان چین

💡 وزین روی ارژنگ صف برکشید پی رزم هیتال لشکر کشید

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز