لغت نامه دهخدا
همالی. [ هََ ] ( حامص ) همال بودن ( شدن ). قرین شدن. همطرازی. برابری:
فرزند ضیاءالدین کز همت والا
خورشید فلک را نپسندد به همالی.سوزنی.
همالی. [ هََ ] ( حامص ) همال بودن ( شدن ). قرین شدن. همطرازی. برابری:
فرزند ضیاءالدین کز همت والا
خورشید فلک را نپسندد به همالی.سوزنی.
همال بودن یا شدن قرین شدن همطرازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم بدسگال مالی هم بدسگال مالی هم با سخا همالی هم باوفا برادر
💡 ز بینظیری ز بی همالی نباشد او را به دهر تالی جز آنکه حقرا ولی و مظهر جز آنکه او را وصی و بن عم
💡 کنون گشتاسب فالی بین که رویینتن همالی را به والا تخت مکنت داده تمکین سلیمانی
💡 بدی بسکه هشیار و مشکل پسند همالی چو خود خواستی ارجمند
💡 تا در مشیت است وجود همال او ذاتش به بی همالی ذاتی مجرد است
💡 تو آن عدیم همالی که نیست در عالم همالت از همه آل پیمبر ذوالمن