هم عیار
مترادفها
همسطح، همتراز، همارز
متضادها
ناهمعیار
لغت نامه دهخدا
هم عیار. [ هََ عیا / ع َ ] ( ص مرکب ) هم وزن. ( آنندراج ) ( از فرهنگ اسکندرنامه ). || هم ارزش:
هر آن جو که با زر بود هم عیار
به نرخ زر آرندش اندر شمار.نظامی.
فرهنگ فارسی
هم ارزش
جمله سازی با هم عیار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر سنگ امتحان نشود هم عیار زر هر مس که سر ز تربیت کیمیا کشد
💡 هر آن جو که با زر بود هم عیار به نرخ زر آرندش اندر شمار
💡 جذبه باید در سرشت او یکی هم عیار خوب و زشت او یکی
💡 در دنیای سیاست، یافتن متحدانی که هم عیار و همفکر با برنامههای اصلاحطلبی باشند، برای موفقیت در انتخابات بسیار دشوار و چالشبرانگیز است.
💡 این دو دانشمند برجسته، با ارائه نظریات هم عیار و علمی، توانستند مسیر تحقیقات جدید را در حوزه فیزیک کوانتوم به شکلی متفاوت تغییر دهند.
💡 ما به دنبال همکاری با شرکتهایی هستیم که هم عیار و دارای استانداردهای کیفی مشابه با ارزشهای تولیدی ما در سطح بینالمللی باشند.