لغت نامه دهخدا
هم سپر. [ هََ س ِ پ َ ]( ص مرکب ) دو تن که سپربرسپر نبرد کنند:
گردسترسش بدی به تقدیر
بر هم سپران خود زدی تیر.نظامی.پیغام به تیغ و نیزه تاچند
با هم سپران ستیزه تا چند؟نظامی.
هم سپر. [ هََ س ِ پ َ ]( ص مرکب ) دو تن که سپربرسپر نبرد کنند:
گردسترسش بدی به تقدیر
بر هم سپران خود زدی تیر.نظامی.پیغام به تیغ و نیزه تاچند
با هم سپران ستیزه تا چند؟نظامی.
دو تن که سپر بر سپر نبرد کنند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز مه چو بر سپر تیغ زن نشیند رنگ جهان ز رأیش هم تیغ و هم سپر یابد
💡 عجز ما آن سوی تسلیم گرو میتازد سایه در جنگ سپر هم سپر انداخته است
💡 به سینه بدرید هامون ز هم سپر درربود از دلاور به دم
💡 دادگرا آن یگانه گوهر رخشان چیست که هم تیغ تیز و هم سپر آمد
💡 تا بود زین سان هلاک خسم او، از آفتاب هم سپر گیرد بکف گردون و هم خنجر کشد