لغت نامه دهخدا
هفت پایه. [ هََ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) هرچیز که دارای هفت پایه باشد:
کمر هفت چشمه را دربست
بر سر تخت هفت پایه نشست.نظامی.
هفت پایه. [ هََ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) هرچیز که دارای هفت پایه باشد:
کمر هفت چشمه را دربست
بر سر تخت هفت پایه نشست.نظامی.
(اسم ) دارای هفت پایهورکن. یا تخت ( سریر ) هفت پایه. تخت پادشاهی که دارای هفت پایهاست: (( (بهرام ) کمرهفت چشمه را بربست برسرتخت هفت پایهنشست. ) ) (هفت پیکر )
💡 معراج هفت پایه از آن ساخت تا رسد کیوان بپاسبانی بام سرای تو
💡 ای آنکه همتت چو کند خطبه علو گردون هفت پایه کند میل منبری
💡 چون خطبه مدیح تو خواند زبان او گردون هفت پایه ورا منبری کند
💡 دست اعلی بر علی برکش همایون تخت را هفت پایه دیگر از گردون گردان در رسید
💡 خود چه باشد پیش او هفت آسمان بر مثال هفت پایه نردبان
💡 الا تا برین منبر هفت پایه بود تیر فصّال و برجیس خاطب