هفت ده

لغت نامه دهخدا

هفت ده. [ هََ دَه ْ ] ( عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) هفده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به هفده شود. || آراسته و زینت کرده و زیورپوشیده و مزین. ( برهان ) ( رشیدی ).
هفت ده. [ هََدِه ْ ] ( اِ مرکب ) هفت آسمان. || هفت اقلیم.( برهان ). هفت ده خاکی. هفت رقعه ادکن:
کعبه جان زآنسوی نه شهر جوی و هفت ده
کاین دو جا را نفس امیر و طبع دهقان دیده اند.خاقانی.بر در این هفت ده قحط وفاست
راه شهرستان جان خواهم گزید.خاقانی.- هفت ده خاکی؛ هفت ده. هفت اقلیم:
کم زنم هفت ده خاکی را
دخل یک هفته دهقان چه کنم ؟خاقانی.

فرهنگ فارسی

هفت آسمان هفت اقلیم.
۱- هفتاد(۲ )۷۱٠ ۷٠-(صفت ) زینت کرده آراسته.
هفت آسمان هفت اقلیم

جمله سازی با هفت ده

💡 مرا طالع ارتفاعی است دیدم کز این هفت ده نایدم ارتفاعی

💡 نه صحیفه است فلک هفت ده آیت ز برش عاشقان این همه از سورهٔ سودا شنوند

💡 چه باید به شهری تنشستن که آنجا بجز هفت ده روستائی نیابی

💡 نه زین هفت ده خاکدانم گریزان که از هشت شهر سما می‌گریزم

💡 در این هفت ده زیر و نه شهر بالا ورای خرد ده کیائی نیابی

💡 این هفت ده خاکی و نه شهر فلک را قحط است و تو بر آخور سنگیش نپائی

تیردان یعنی چه؟
تیردان یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز