هزبرافکن
لغت نامه دهخدا
هزبرافکن. [ هَِ زَ اَ ک َ ] ( نف مرکب ) شیرافکن. شیراوژن. شیرکش. شجاع. دلیر:
دریغ آن هزبرافکن گردگیر
دلیر و جوان و سوار و هژیر.فردوسی.بهومان سپرد آن زمان قلبگاه
سپاهی هزبرافکن و رزم خواه.فردوسی.یل اژدهاکش به گرز و به تیر
سوار هزبرافکن و گُردگیر.اسدی.
جمله سازی با هزبرافکن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به روز رزم، پلنگی بود هزبرافکن به وقت صید و شکار آهویی ست آهوگیر