لغت نامه دهخدا
نیکوخصال. [ خ ِ ] ( ص مرکب ) کسی که دارای خصلت های پسندیده باشد. ( ناظم الاطباء ). نکوخصلت:
چه نیکوخصال و چه نیکوفعالی
چه پاکیزه طبعی و پاکیزه رایی.فرخی.آزادطبع و پاک نهاد و مجرد است
نیکوخصال و نیک خوی است و موحد است.منوچهری.
نیکوخصال. [ خ ِ ] ( ص مرکب ) کسی که دارای خصلت های پسندیده باشد. ( ناظم الاطباء ). نکوخصلت:
چه نیکوخصال و چه نیکوفعالی
چه پاکیزه طبعی و پاکیزه رایی.فرخی.آزادطبع و پاک نهاد و مجرد است
نیکوخصال و نیک خوی است و موحد است.منوچهری.
آن که دارای خصلت های خوب است، نیک خصال، خوش اخلاق.
( صفت ) خوش اخلاق خوش رفتار٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیرین حدیث شاهی و شیرین مناظره نیکو خصال میری و نیکو معامله
💡 جناب حاجی نیکو خصال عبداله که نام او به نکوئیست شهره ایام
💡 مهتر کهتر نواز و سرور گردون محل کافی نیکو خصال و خواجه زیبا نهاد
💡 به دوران این شاه نیکو خصال که دارد توجه به فصل و کمال
💡 گیسوانشان چون خنجر، آب دهانشان می، و پلکهاشان چون اژدر زیبا رویانی اند نیکو خصال که خوش بحال کسانی باد که بوصالشان سیراب گشته اند.
💡 گفت ای شهزادۀ نیکو خصال از کجایی گو تمامی شرح حال