لغت نامه دهخدا
نینیا. ( اِ ) به لغت سریانی، نانخواه. تخمی که بر روی خمیر پاشند. اجواین. ( برهان قاطع ). زنیان. ( جهانگیری ):
پدرم بس که نینیاخور شد
شکم او ز نینیا پر شد.؟ ( ازجهانگیری ) ( از رشیدی ).
نینیا. ( اِ ) به لغت سریانی، نانخواه. تخمی که بر روی خمیر پاشند. اجواین. ( برهان قاطع ). زنیان. ( جهانگیری ):
پدرم بس که نینیاخور شد
شکم او ز نینیا پر شد.؟ ( ازجهانگیری ) ( از رشیدی ).
= نان خواه۲
( اسم ) زنیان نانخواه: (( پدرم پس که نینیا خورشد شکم او زنینیا پر شد. ) )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی که از اعضای گروه وانیلا نینیا بوده است به همراه آن به نمایندگی از کشور سوئیس در مسابقه آواز یوروویژن ۲۰۰۵ شرکت کرده است.