لغت نامه دهخدا
نرگس مسکین. [ ن َ گ ِ س ِ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نرگس که تمام قسمت های آن سفید است:
همیشه تا گل سوری بُوَد به وقت بهار
چنانکه نرگس مسکین بُوَد به وقت خزان.فرخی.رجوع به نرگس شود.
نرگس مسکین. [ ن َ گ ِ س ِ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نرگس که تمام قسمت های آن سفید است:
همیشه تا گل سوری بُوَد به وقت بهار
چنانکه نرگس مسکین بُوَد به وقت خزان.فرخی.رجوع به نرگس شود.
نرگس که تمام قسمتهای آن سفید باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناخورده هیچ باده و نابوده هیچ مست در چشم های نرگس مسکین خمارهاست
💡 چو باغ از نرگس مسکین فروزد شمع زنگاری هوا پروانۀ سیمین فرو ریزد برو بی مر
💡 هوای باغ خنک بود و نرگس مسکین بخفت مست و سپیده دمش خمار گرفت
💡 سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت نرگس مسکین ز شرم چشم مستت خواب داشت
💡 شب دراز به تحصیل علم حکمت عین بسا که نرگس مسکین کشیده بیداری