لغت نامه دهخدا
نرخه. [ ن َ خ َ / خ ِ ] ( اِ ) در دیلمان و رشت،کوزه بزرگی است با چهار یا دو دسته و میانی گرد و بزرگ که بدان از ماست کره گیرند. ( یادداشت مؤلف ).
نرخه. [ ن َ خ َ / خ ِ ] ( اِ ) در دیلمان و رشت،کوزه بزرگی است با چهار یا دو دسته و میانی گرد و بزرگ که بدان از ماست کره گیرند. ( یادداشت مؤلف ).
در دیلمان و رشت کوزه بزرگی است با چهار یا دو دسته و میانی گرد و بزرگ که بدان از ماست و کره گیرند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترا چرخ فلک در چرخه انداخت که بر یک جو زرت صد نرخه انداخت
💡 با انتخاب یورو به جای پزوتا در آغاز قرن جدید اقتصاد اسپانیا شاهد کاهش نرخ بهره به کمترین میزان خود در تاریخ بود. رشد بازار مسکن که از سال ۱۹۹۷ (۱۳۷۶) آغاز شده بود، شتاب گرفته و در عرض چند سال به یک حباب تبدیل شد. بازار املاک توسط بانکهای موسوم کاخا (بانکهای پسانداز منطقهای تحت نظارت دولتهای منطقهای) تأمین مالی و با نرخه بهره پایینی که در تاریخ بینظیر بود و رشد شدید مهاجرت تقویت میشد. اقتصاد اسپانیا به خاطر دور بودنش از نرخ رشد صفر مجازی نسبت به دیگر شرکای اروپاییاش اعتبار داشت. اقتصادی که بیش نیمی از شغلهای جدید ایجاد شده در اتحادیه اروپا را در پنج ساله منتهی به پایان سال ۲۰۰۵ (۱۳۸۴) ایجاد کرده بود.