بد جلو
لغت نامه دهخدا
بدجلو. [ ب َ ج ِ ل َ / لُو ] ( ص مرکب ) اسپ سرکش. ( غیاث اللغات ). اسبی که مطاوعت سوار نکند. ( آنندراج ). ستور سرکش که بواسطه لگام رام نگردد. ( ناظم الاطباء ):
پربجولان مباش تیزعنان
توسن روزگار بدجلو است.نورالدین ظهوری ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
اسپ سر کش اسبی که مطاوعت سوار نکند.
جمله سازی با بد جلو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگی اسمیت در بیش از ۷۰ نمایش به ایفای نقش پرداخته است. او میگوید: «همیشه صحنه تئاتر را بیشتر از جلوی دوربین دوست دارم؛ زیرا مخاطب با نگاه خود مرا میبیند نه از نگاه دوربین. و من هم مخاطب را میبینم و این حس خوبی دارد. البته نباید فراموش کرد که بازیهای بد در تئاتر فراموش میشوند ولی بازیهای بد جلوی دوربین برای همیشه میمانند.» مگی اسمیت ۶ بار جایزه بهترین بازیگر زن تئاتر رل از ایونینگ استاندارد دریافت کرده است. او همچنین یک جایزه تونی دارد.