تند لجام
مترادفها
سرکش، مهارگسیخته
متضادها
آرام، مهارشده
لغت نامه دهخدا
تندلجام. [ ت ُ ل ِ ] ( ص مرکب ) اسب بددهن و سرکش. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
اسب بد دهن و سرکش
جمله سازی با تند لجام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اهل هرات و بلخ مر او را رکاب بوسند خلق عراق و فارس مر آن را لجام گیرد
💡 قدرت حق خواست در جیشی فزون از انس و جن باد سر دیوی کشد خنگ سلیمان را لجام
💡 زان پس دوید و رخشم از آخر برون کشید زین بر نهاد و تنگکشید و لجام کرد
💡 سد راه سعادت <>اول. جوانان بايد بدانند كه خودسرى و لجام گسيختگى عواطف و احساسات، بزرگترين سد راه سعادت انسان است. جوانى كه به خوشبختى و كاميابى خود علاقه دارد،بايد مجاهده كند تا بر هواى نفس و تمايلات عاطفى خويش حاكم گردد و بتواند آن ها رادر جاى خود، با اندازه صحيح، اعمال نمايد و از تندروى و طغيانشان بازدارد.
💡 سوّم: بى شرمى كه از لجام گسيختگى و پيروى از شهوات نفسانى ناشى مى شود.
💡 ميثم در همان حال، فضايل بنى هاشم را نشر مى داد، به ابن زياد اطلاع دادند كه اين جوانشما را رسوا كرد، وى برآشفته فرمان داد تا دهنه به دهان او بزنند و او نخستين آفريدهمسلمان بود كه بر دهان او لجام زدند.
💡 دولت باید در مواجهه با تورم و نوسانات شدید بازار، با استفاده از سیاستهای پولی سختگیرانه، تند لجام اقتصاد را به سوی بیثباتی بیشتر بکشد.
💡 در مدیریت بحران، رهبران باید بتوانند با تند لجام کردن هیجانات عمومی، از اتخاذ تصمیمات شتابزده و غیرمنطقی که منجر به خسارت میشود، جلوگیری کنند.
💡 نویسنده در داستان خود با استفاده از استعاره تند لجام، سعی داشت قدرت و کنترل شدید شخصیت اصلی را بر عواطف کنترلناپذیر خود نشان دهد.