نخست زاد
مترادفها
فرزند اول، نخستین فرزند
لغت نامه دهخدا
نخست زاد. [ ن ُ خ ُ / ن َ خ ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) نخست زاده. فرزند اول. نخری. ( ناظم الاطباء ). نخستین زاد. فرزند اکبر. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
نخست زاده.
جمله سازی با نخست زاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آتش نه نخست زاد در سوخته یی؟ بس اطلس آتشی دراند همه عمر