ناگزیران
مترادفها
مجبوران، ناچاران
متضادها
مختار، آزاد
لغت نامه دهخدا
ناگزیران. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) صفت فاعلی از اصل «گزیر» و مصدر «گزیریدن ». ( سبک شناسی ج 2 ص 370 ). آنچه که از آن گزیری نیست. لابدمنه.لازم. واجب. ضروری. دربایست: که امروز سوری ناگزیران این دولت است و مدت این دولت به آخر رسیده. ( تاریخ بیهقی ص 83 ).
جمله سازی با ناگزیران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ور ره دین و شریعت ناگزیران بایدت چون رسن گرمی چه داری سر به چنبر داشتن