ناکاشته

لغت نامه دهخدا

ناکاشته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نکشته. کاشته ناشده. نکاشته. غیرمزروع. دست نخورده. مقابل کاشته: زمین معمور ناکاشته بدین مرد به اجارت دادیم. ( سندبادنامه ص 263 ).

جمله سازی با ناکاشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نادیده جمال او، مهرش ز دلم سر زد ناکاشته می روید، این دانه چنین باید

💡 چه دلی داده به دهقانی من ابرکرم خرمنی ساخته ام دانه ناکاشته را

💡 ایکه ناکرده عمل طالب اجری تا چند تخم ناکاشته جوینده حاصل باشی

💡 عجب مانده ز آن دشت ناکاشته که خاکش چه ها زیر سر داشته؟!

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز