نان جویی

مترادف‌ها

امرار معاش، روزی‌طلبی

لغت نامه دهخدا

نانجویی. ( حامص مرکب ) طلب رزق و معاش. طلب روزی. روزی طلبی. || گدائی. دریوزه گری. نانخواهی. || دنیاطلبی. عمل نانجوی. رجوع به نانجوی شود.

فرهنگ فارسی

۱ - طلب نان.۲ - طلب رزق روزی طلبی ۳ - گدایی.۴ - دنیاطلبی.

جمله سازی با نان جویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خوری خاکستر اولی زان بود کز سفله نان جویی اگر خود قرص مه باشد ته خاکستری نانش

💡 در داستان‌های کلاسیک، شخصیت اصلی اغلب برای نان جویی و گذران زندگی، به سفرهای طولانی و پرخطر در بیابان‌های بی‌آب و علف می‌پردازد.

💡 تلاش بی‌وقفه مردم برای نان جویی در دوران قحطی، نشان‌دهنده قدرت بقا و اراده پولادین انسان‌ها در برابر سختی‌های طبیعت است.

💡 بسیاری از مهاجران با هدف نان جویی و فراهم کردن زندگی بهتر برای خانواده‌های خود، ریسک‌های بزرگی را در کشورهای غریب می‌پذیرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران