نامدن

لغت نامه دهخدا

نامدن. [ م َ دَ ] ( مص منفی ) نیامدن.ناآمدن. مقابل آمدن. رجوع به آمدن شود:
کان در نظر رای تو نامد زحقیری
آن چیست که خود رای تو را در نظر آمد.انوری.ز ما خود خدمتی شایسته ناید
که شادروان عزت را بشاید.نظامی.در این آوارگی ناید برومند
که سازم با مراد شاه پیوند.نظامی.سخن کان از سر اندیشه ناید
نوشتن را و گفتن را نشاید.نظامی.گرچه بود از عشق جانم پرسخن
یک زبان نامد زبانم کارگر.عطار.نامد گه آن آخر کز پرده برون آئی
آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی ؟عطار.شرمت نامد از آن وجودی
کآن را به نفس نفس قیام است.عطار.گفت من از خودنمائی نامدم
جز به خواری و گدائی نامدم.مولوی.کشته گردید از بنی طی چند مرد
یک دل از اهل دلی نامد به درد.صهبا.

جمله سازی با نامدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز باز نامدن نامه بر خوشم که هنوز به آرزوی خبر می توان فریفت مرا

💡 شادی همه غم بود ز بر نامدن کار آن غم همه شادی شد و آن کار برآمد

💡 تابش خور ر دور مرحمت است نامدن سوی ما ز مکرمت است

💡 نبود تفاوت پیش من از نامدن تا آمدن این بس که خالد در دلت باری گذشت از بارها

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز