نامداری

لغت نامه دهخدا

نامداری. ( حامص مرکب ) آوازه. شهرت.( ناظم الاطباء ). صیت. نام آوری. نامبرداری. ناموری. نامدار بودن. صاحب جاهی. والامقامی. سروری:
در این بند و زندان به کار و به دانش
بیلفغد باید همی نامداری.ناصرخسرو.بی نام بسی گشت از او و بی نان
اندر طلب نان و نامداری.ناصرخسرو.کمال نامداری بین و عزت
که نامش را بدین حد است حرمت.وحشی. || پهلوانی. دلیری:
بدان نامداری که هیتال بود
جهانی پر از تیغ وکوپال بود.فردوسی.|| اهمیت. مهمی. باارزشی. ارجمندی: و محال بودی ولایتی بدان نامداری به دست آمده آسان فروگذاشت. ( تاریخ بیهقی ). اگر شایسته شغلی بدان نامداری نبودی، نفرمودی. ( تاریخ بیهقی ). رجوع به نامدار شود.

جمله سازی با نامداری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ندارد نامداری حاصلی غیر از سیه رویی غنیمت می شمارد خاتم ما بی نگینی را

💡 در جهان افسانه یی شد سیف فرغانی بعشق عاشقان هستند لیک از نامداری چاره نیست

💡 گچ دره نامداری یک اندیس غیرفلزی است که در حوالی شهر کوه دنا استان چهارمحال و بختیاری قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، گچ است. و دیرینگی آن به دوران میوسن می‌رسد.

💡 پسر داد او نامداری به شام که خوانند کنعان مر او را به نام

💡 او با کارگردانان نامداری همچون «میکل‌آنجلو آنتونیونی»، «روبرتو روسلینی» و «لوئیجی زامپا» همکاری داشت و در سال ۱۹۵۳ برندهٔ جایزه روبان نقره‌ای گردید.

💡 همچنین این شهر عالمان و مفسران نامداری همچون ابوسعید خرقی (در قرن چهارم) و ابوبکر خرقی (قرن پنجم) را در دامان خویش پرورانیده‌است.

ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز