منکوحه

لغت نامه دهخدا

منکوحه. [ م َ ح َ / ح ِ ] ( ع ص، اِ ) منکوحة. نکاح کرده شده و عقد ثبت شده و زناشویی کرده شده. و زن عروسی کرده را گویند. ( ناظم الاطباء ). زن نکاح کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). زن.زوجه. معقوده. زن کابین کرده. بعله. حلیلة. حلال. همسر. جفت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): منکوحه برادر را خطبت کرد و از مزید خلوص و وفور نصوع در خدمت اعلام داد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 403 ).

فرهنگ عمید

زنی که به عقد ازدواج دایم درآمده، نکاح کرده شده، عقدشده.

فرهنگ فارسی

نکاح کرده شده، زن عقد شده، زنی که به عقدازدواج دائم در آمده
( اسم ) مونث منکوح زن عقد شده.

جمله سازی با منکوحه

💡 زنان قانونی را منکوحه می‌نامند که بر طبق اسلام هر فرد می‌تواند چهار زن قانونی عقد کند که البته هیچ‌کس بیشتر از یک زن منکوحه ندارد.

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز