معنی شناس

لغت نامه دهخدا

معنی شناس. [ م َ ش ِ ] ( نف مرکب ) شناسنده معنی. آنکه معانی نیک و بد را از هم بازشناسد. آنکه حقایق امور را درک کند:
جهاندار گفتش که صاحب قیاس
چنین آرد از رای معنی شناس.نظامی.ز هر دانشی کو بود در قیاس
وزو گردد اندیشه معنی شناس.نظامی.

فرهنگ فارسی

شناسنده معنی آنکه معانی نیک و بد را از هم باز شناسد.

فرهنگستان زبان و ادب

{semanticist} [زبان شناسی] متخصص در علم معنی شناسی متـ. معناشناس

جمله سازی با معنی شناس

💡 خصم است باغ، دیده معنی شناس را گل را به آشنایی باد صبا شناس

💡 دیده صورت پرستان گر شود معنی شناس در قماش از یوسف کنعان نمی ماند سخن

💡 منکر صورت نشد، عارف معنی شناس راه به معنی نبرد عاشق صورت پرست

💡 عشق معنی شناس پیدا کن بعد از آن این حدیث را دریاب