متنظم
مترادفها
مرتب، منظم، منضبط، باقاعده
متضادها
نامنظم، بینظم، آشفته، مبعثر
لغت نامه دهخدا
متنظم. [ م ُ ت َ ن َظْ ظِ ] ( ع ص ) مروارید که درکشیده و راست گردد در رشته. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). نیک به رشته کشیده. || آراسته و مرتب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنظم شود.
جمله سازی با متنظم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خریداران یوسف را ببایست بدرالعین متنظم الحمانی