منسوق
مترادفها
هماهنگ، مرتب، منظم
متضادها
بینظم، نامنظم، آشفته
لغت نامه دهخدا
منسوق. [ م َ ] ( ع ص ) ترتیب داده شده. ( آنندراج ). مرتب و منظم و منظوم. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
ترتیب داده شده. مرتب و منظم و منظوم.
هماهنگ، مرتب، منظم
بینظم، نامنظم، آشفته
منسوق. [ م َ ] ( ع ص ) ترتیب داده شده. ( آنندراج ). مرتب و منظم و منظوم. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
ترتیب داده شده. مرتب و منظم و منظوم.