متزاید

لغت نامه دهخدا

متزاید. [ م ُ ت َ ی ِ ] ( ع ص ) افزون شونده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). افزون شده. اضافه شده. زیاد گشته. زیادتر و افزونتر و بیشتر و فراوانتر. ( ناظم الاطباء ). افزون: و هرگاه که ماده بر تب اندررگها پختن آغاز کند آن روز تب متزاید بود. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || پرگوئی که به تکلف در سخن می افزاید. ( ناظم الاطباء ). به تکلف افزاینده در سخن و جز آن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تزاید شود. || بسیار دراز. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ تَ یِ ) [ ع. ] (اِفا. ) افزون شونده.

فرهنگ عمید

افزون شونده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) افزون شونده.

جمله سازی با متزاید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سیاست همسایگان گرجستان مبتنی بر توسعه ارضی بود. بدین ترتیب سه نیروی خردکننده و متزاید ایران، عثمانی و روس از سه جهت گرجستان را درگیر کلاف سردرگم و پیچیده‌ای از مناسبات و مخاصمات خود نمودند.