لغت نامه دهخدا
لهاور. [ ل َ وَ / ل َ وو ] ( اِخ ) لهانور. نام شهر لاهور. ( برهان ). لاهور. لوهاور. لوهر. لاوهور. لوهور.و رجوع به این مدخل ها در ردیف خود شود:
ندیمی خاص بودش نام شاپور
جهان گشته ز مغرب تا لهاور.نظامی.
لهاور. [ ل َ وَ / ل َ وو ] ( اِخ ) لهانور. نام شهر لاهور. ( برهان ). لاهور. لوهاور. لوهر. لاوهور. لوهور.و رجوع به این مدخل ها در ردیف خود شود:
ندیمی خاص بودش نام شاپور
جهان گشته ز مغرب تا لهاور.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو به لهاور و هول تو به سراندیب تو به بلا رام و سهم تو به خراسان