لغت نامه دهخدا
لعل قبایی. [ ل َ ق َ ] ( حامص مرکب ) سرخ پوشی. سرخ قبایی. قبایی لعل رنگ داشتن:
احرام که گیری چو قدح گیرکه دارد
عریانی بیرون و درون لعل قبایی.خاقانی.|| کنایه از مستی و سکر باشد. ( برهان ).
لعل قبایی. [ ل َ ق َ ] ( حامص مرکب ) سرخ پوشی. سرخ قبایی. قبایی لعل رنگ داشتن:
احرام که گیری چو قدح گیرکه دارد
عریانی بیرون و درون لعل قبایی.خاقانی.|| کنایه از مستی و سکر باشد. ( برهان ).
۱- سرخ پوستی سرخ قبایی. ۲- مستی سکر.
سرخ پوشی. سرخ قبایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در چشم من از خون جگر سوسنی آمد آن لعل قبایی که بنو دوخته بودی
💡 سرخ سواری به ادب پیش او لعل قبایی ظفر اندیش او