قضابه

لغت نامه دهخدا

( قضابة ) قضابة. [ ق ُ ب َ ] ( ع اِ ) آنچه بریده جدا کرده شود از چیزی. || هرچه از بالای چوب بیفتد وقت بریدن. ( اقرب الموارد ). || شاخ ریزه های بریده افتاده. ( منتهی الارب ).
قضابة.[ ق َض ْ ضا ب َ ] ( ع ص ) مؤنث قَضّاب. نیک قطعکننده امور و توانا بر آن. ( منتهی الارب ). قطاع للامور. مقتدر علیها. ( اقرب الموارد ). || شمشیر بران. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قَضّاب شود.

فرهنگ فارسی

آنچه بریده جدا کرده شود از چیزی یا هر چه از بالای چوب بیفتد وقت بریدن.

جمله سازی با قضابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بدان عزیمت و اندیشه‌ام که تا ننهد قضابه دست اجل بر به حنجرم خنجر

💡 در فرآیند قضابه، قاضی باید با دقت تمام مدارک ارائه شده توسط هر دو طرف دعوا را بررسی کرده و بر اساس قوانین تصمیم بگیرد.

💡 پیروان مکاتب فلسفی مختلف، نظرات متفاوتی درباره ماهیت قضابه و نقش عقل در رسیدن به حقیقت و تشخیص درست از نادرست دارند.

💡 در سیستم‌های حقوقی پیشرفته، قضابه تنها به معنای صدور حکم نیست، بلکه شامل بررسی دقیق تمامی جوانب اخلاقی و قانونی پرونده نیز می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران