قرار مکین

مترادف‌ها

استقرار، ثبات، سکون

متضادها

ناپایدار، متزلزل، بی‌قرار، ناآرام

لغت نامه دهخدا

قرار مکین. [ ق َ رِ م َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رحم مادر. ( ترجمان علامه جرجانی ): فی قرار مکین. ( قرآن 13/23 و 21/77 ).

فرهنگ فارسی

رحم مادر

جمله سازی با قرار مکین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خنجر تشویش با نیام به صلح است خامهٔ انصاف با قرار مکین است

💡 لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ جواب قسم است و بر قول مجاهد و عکرمه و ضحاک معنی «کبد» استوا و استقامت است. ربّ العالمین منّت مینهد بر آدمی که: ترا قد و بالای راست دادم و خلقت و صورت نیکو دادم و باعضای ظاهر و صفات باطن بیاراستم. بنگر که نطفه مهین در آن قرار مکین بچه رسانیدم؟ بقلم قدرت چون نگاشتم؟ هر عضوی را خلعتی و رفعتی دادم بینایی بچشم، گفتار بزبان، سماع بگوش، گرفتن بدست، خدمت به پای:

💡 تا بازمان ثبات زمین بینی تا در مکان قرار مکین باشد

💡 شد چو فراری ستم ز شحنهٔ عدلش داد به راحت قضا قرار مکین را

💡 در متون ادبی کلاسیک، استفاده از عبارت قرار مکین برای توصیف استقرار دائمی و آرامش در یک مکان خاص بسیار رایج است.

💡 شاعر با استفاده از کلمات زیبایی همچون قرار مکین، سعی کرده است تا شکوه و عظمت آن سرزمین باستانی را تصویر کند.

💡 یافتن یک قرار مکین و امن برای زندگی در دنیای پر از تغییر امروز، یکی از دغدغه‌های اصلی بسیاری از انسان‌هاست.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران