قدران

لغت نامه دهخدا

قدران. [ ق ِ ] ( ع مص ) توانستن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). قادر شدن. ( آنندراج ). گویند: قَدَر قَدْراً و قُدْرَةً و مُقْدرَةً [ دُ / دَ/ دِ ] و مِقداراً و قداراً [ ق َ / ق ِ ] و قَدارَةًو قُدوراً و قُدورَةً و قِدْراناً. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

توانستن قادر شدن

جمله سازی با قدران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پایه تخت شرف الفت بی قدران است شعله را صحبت خاشاک سرافراز کند

💡 بهرام سیر، همچنین در رادیو با استادان و هنرمندان دیگری چون آقایان: مهدی خالدی، علی تجویدی، عباس شاپوری، همایون خرم، شاپور نیاکان، میثاقیان، هوشنگ شهابی، شاهوردی و عبداله زاده نیز همکاری داشته و از همکاری با آنان قدران و سپاس‌گزار بوده است.

💡 با سبک قدران نمی گردد طرف تمکین عشق کوهکن از بیستون همسنگ پیدا می کند

💡 کم ستایش کن به بی قدران که گر وقتی آیدنشمرندت بی خبر

💡 آه از این شورش که ناز دولت بیدار را از سبک قدران سنگین خواب می‌باید کشید

💡 آه ازین شورش که ناز دولت بیدار را از سبک قدران سنگین خواب می باید کشید

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز